بردیا بردیا ، تا این لحظه: 8 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

بردیا جون

دندان ششم....

دندون ششم نفس مامان مبارک....   11ماه و 9روزگی ( 1392/11/30 روز چهارشنبه) دندان بالا سمت راست.... حالا گل پسرم 2دندون پایین داره...4دندون بالا...... خدایا به خاطر وجوداین فرشته قشنگ ازت ممنونم ششمین مروارید قشنگت مبارک عشق مامان.... ...
30 بهمن 1392

خاطرات......بارداری-نامگذاری و زایمان و روزهای اول بردیا

    تصمیم گرفتم خاطرات دوران بارداری و نامگذاری پسرم و زایمانم رو بنویسم تا هیچ وقت فراموش نشه وقتی فهمیدم خدا یه فرشته کوچولو میخواد بهمون بده خیلی خوشحال شدم اصلا توی پوست خودم نمیگنجیدم من دوست داشتم پسر باشه اما بابایی دوست داشت دختر باشه.... تیرماه 91بود که همش احساس میکردم یه چیزی اضافه توی شکمم هست... 15تیر رفتیم هایپر استار...بعد از خرید پیتزا گرفتیم خوردیم... یه مقدارش موند بردیم خونه...روز بعدش بابا واسه کاری رفت قم... منم وقتی تنهام حال درست کردن غذا ندارم رفتم پیتزایی که توی یخچال بود رو گرم کردم و خوردم نیم ساعت نشد بالا اوردم... منی که عاشق پیت...
27 بهمن 1392

یک روز در پارک...

جمعه هوا خوب بود ما هم تصمیم گرفتیم نهار رو توی پارک بخوریم.... بردیا که کلی خوشحال شد.... اولش ساکت نشسته بود ولی بعد.....   کلاهش رو از سرش دراورد تعجب کرده بود چه طور رفته روی زمین کارش ندارم همش منو نگاه میکرد       ...
26 بهمن 1392

یک روز بردیا و آرشین - ابشار تهران...

اینجا ابشار تهران بود که روز دوشنبه با ارشین و بابا و مامانش رفته بودیم کلی خوش گذشت... صبحونه رو خونه ارشین جون خوردیم..مامانش زحمتش رو کشیده بود..   ارشین کلی با بردیا بازی کرد... اخه آرشین و بردیا همدیگه رو خیلی دوست دارن ارشینم که هوای بردیا رو همیشه داره بعدش رفتیم  نهار رو توی پارک ابشار که غرب تهرانه بخوریم اینجا بردیا خیلی خوشحاله که اومدیم بیرون آرشین و مامان مهربونش که یکی از دوستای خیلی خوب منه تازه اگه خدا بخواد قراره عید با هم بریم سفر...ایشالا... بردیا در حال غر زدن.. که بلند  شو را...
24 بهمن 1392

11ماهگت مبارک

همه هستی من..... 4فصل در حال گذر است و تو هر روز بیشتر از روز پیش ما را شیفته خود میکنی هر روز که میگذرد بیشتر از روز قبل دوستت داریم 11ماه گذشت و چه زود گذشت..... انگار دیروز بود که بدنیا امدی..... 11ماهگیت مبارک عسل مامان   ...
20 بهمن 1392

بردیا و امیر رضا-خونه خاله جون

شوخی کردن بردیا با پسر خاله امیر رضا جون سرکشی بردیا به همه جای خونه خاله... بردیا جون امیر رضا رو خیلی دوست داره حتی عکسشم که میبینه کلی خوشحال میشه روز سه شنبه با اینکه برف اومده بود از صبح رفتیم کرج خونه خاله و تا عصر اونجا بودیم کلی به بردیا خوش گذشت   ...
17 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بردیا جون می باشد