بردیا بردیا ، تا این لحظه: 8 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

بردیا جون

سفر شمال

تعطیلات هفته گذشته از 5شنبه تا یکشنبه(23تا26اردیبهشت) با خانواده عمه و عمو رفتیم شمال/محمود اباد و حسابی بهمون خوش گذشت عمه جون ما رو دعوت کرده بود این اولین سفر شمال بردیا بود و برای اولین بار دریا رو میدید   این اولین بار بود که بردیا دریا رو میدید نمای بالا از محل اقامتمون اینم عکسای سلفی من که بردیا پشت سرم ادا در میاورد اینم 4چرخه 2نفره بردیا و دختر عموش ستایش خیلی خوش گذشت ...
28 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

سال نو همه مبارک ایشالا سال خوبی داشته باشین عید امسال ما از تهران حرکت کردیم رفتیم از همدان و کرمانشاه رد شدیم 2روز ایلام بودیم بعد راه افتادیم سمت اهواز و ابادان از مهران و دهلران گذشتیم 2روز هم خونه عمه ابادان بودیم بعدش رفتیم خونه عمه دوم:بهبهان ...یه روزم اونجا بودیم بعدش رفتیم گچساران خونه عمه بزرگ بردیا جون بعد هم را افتادیم رفتیم شیراز خونه دوست بابایی... بعد هم رفتیم اصفهان یه روز هم اونجا بودیم و برگشتیم تهران در کل خوش گذشت اینم سفره عید ما     بردیا اول راضی نمیشد بره صندلی عقب بشینه تا اینکه قرار شدبهش تبلت بدیم که قبول کرد ...
23 فروردين 1394

اولین سفر بردیا به مشهد-سری دوم عکس ها

بازار الماس شرق شهر بازی پارک ملت بوسیدن درب ورودی صحن امام رضا   لابی هتل پارک جنگلی طرق بازار خیام پارک ملت توی حرم در حال بازی با بچه ها الماس شرق بازار بین المللی یه فروشگاه رفتیم که واسه بچه ها هم چرخ خرید کوچیک داشت       ...
3 تير 1393

اولین سفر بردیا به مشهد-سری اول عکس ها

روز شنبه 24خرداد راه افتادیم و بخاطر اینکه بردیا کمتر اذیت بشه بیشتر توقفگاه ها رو نگه میداشتیم شب رو توی سبزوار موندیم  و روز یکشنبه راهی مشهد شدیم البته یه سری هم به نیشابور زدیم این سفر خیلی خوش گذشت چون عمه بزرگ بردیا و شوهر عمه اش با ما بودن بیشتر جاهایی رفتیم که قبلا نرفته بودیم یا کمتر رفته بودیم روز جمعه هم عمه و شوهر عمه با هواپیما رفتن جنوب و ما برگشتیم تهران گریه بردیا وقتی مامان چند قدم ازش دور میشه یه پارک کوچیک وسط راه نماز خونه بین راه.... بردیا هم هر بچه ای که میبینه کلی واسش ذوق میکنه و میخواد بره باهاش باز...
1 تير 1393

عکس های سفر نوروزی ودومین سفر هوایی

طبیعتش فوق العاده بود....و هوای پاک.... سد ایلام چند بار به طبیعت زیبای اونجا رفتیم و کلی خوش گذشت صبح میرفتیم و عصر برمیگشتیم امامزاده صالح(صالح اباد) هم که برای زیارت رفتیم اونجا شهرمهران سنگ ها رو روی زیر انداز میانداختم و حسابی باهاشون بازی میکردم قلعه والی....موزه وبازارچه نوروزی-شهر ایلام دیگه خودم غذا میخوردم.....حسابی مستقل شدم اونجا یاد گرفتم اذان بگم...دستامو میزارم رو گوشم و میگم الله و اک. .. بدون کمک سر پا می ایستم گاهی چند دقیقه  بالا و پایین میپرم... هر کس میخواد ...
22 فروردين 1393

اولین سفر هوایی بردیا....سفرنوروزی

در حال جمع کردن وسایل سفر با کمک بردیا... در راه فرودگاه..... فرودگاه مهراباد .... توی لحظه های اخر برنامه سفر 3نفره کنسل شد و بابایی مجبور شد به خاطر کارش تهران بمونه و من و بردیا عازم سفر شدیم به غرب کشور-شهر ایلام   داخل هواپیما.... بردیا توی این سفر 1ساعته همش بازی میکرد و مجله نگاه میکرد و البته شیطنت... پروازمون روز سه شنبه ساعت1:35بعداز ظهر تاریخ5فروردین93بود بابا بزرگ اومده بود دنبالمون فرودگاه... تا رسیدی خونه شیطنتات شروع شد توی روشن و خاموش کردن لامپ حرفه ای شدم... امیر رضا هم اونجا بود...
22 فروردين 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بردیا جون می باشد