به وبلاگ بردیا جون خوش آمدید بردیا جون

عکس های بردیا و شیطنت هایش

     

 

نوشته شده در شنبه 13 ارديبهشت 1393ساعت 20:46 توسط مامان بردیا شیطون

دندان دوازدهم فک پایین سمت راست

در تاریخ 26مرداد93در یک سال و 5ماهگی و 5روز

مبارکت باشه عشقم

 

نوشته شده در يکشنبه 26 مرداد 1393ساعت 13:07 توسط مامان بردیا شیطون |

دندان یازدهم بردیا جان در تاریخ 22مرداد93در اومد...

در یک سال و 5ماهگی

دندان اسیاب فک پایین سمت چپ
 

 

نوشته شده در چهارشنبه 22 مرداد 1393ساعت 16:52 توسط مامان بردیا شیطون |
نوشته شده در سه شنبه 21 مرداد 1393ساعت 13:28 توسط مامان بردیا شیطون |

ماهگرد تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

دوستت دارمبوس

نوشته شده در دوشنبه 20 مرداد 1393ساعت 17:14 توسط مامان بردیا شیطون |

درتاریخ 17مرداد1393دندان دهم بردیا در اومددر یک سال و 4ماه 26روز

دندان اسیاب بالا سمت راست.....

البته بابت این دندون و پایینی که ورم داره و در نیومده 3روز تب داشت

و بیتابی میکرد

نوشته شده در پنجشنبه 16 مرداد 1393ساعت 15:35 توسط مامان بردیا شیطون |

بردیا این روزا حسابی شیطون شده تا سرت رو بر میگردونی روی چیزی رفته

روی دراور-میزو....

وقتی میریم بیرون نمیزاره کسی دستش رو بگیره و میخواد خودش به تنهایی راه بره و بدوه

علاقه خیلی زیادی به بیرون رفتن داره

بچه ها رو که میبینه کلی ذوق میکنه و میره باهاشون بازی کنه

وقتی لباساش رو میشورم و میخوام اویزون کنم میاد و دونه دونه بهم میده تا پهن کنم

بعد هم که تموم شد جای لباسا رو میبره میزاره سرجاش

خودش به تنهایی خیلی کارا رو انجام میده...

مثلا بستنی رو خودش میخوره

برای بیرون رفتن خودش میره لباسش روانتخاب میکنه و میاره

وقتی گوشیم یه اس ام اس براش میاد میره واسم میاره و..

توی سفره انداختن و جمع کردن بهم کمک میکنه و وسایل رو روی سفره میزاره

وقتی هم تموم شد گریه میکنه چرا تموم شده

صخره نوردی رو دوست داره حتی از روی سرسره بیشتر دوست داره برعکس بره بالا

پله های خونه رو کامل میای بالا

البته دستت رو میگیری به نرده ها  وتا طبقه دوم که خونمونه میای بالا

هر وقت از کنارم رد میشه چند تا بوسم میکنه و میره...

گل پسرم خیلی مهربونه

هر حرفی بهش میگم گوش میکنه مخصوصا اگه خونه کسی رفته باشیم

اما توی خونه گاهی حرف گوش نمیکنه و بهش میگم این کار رو نکن گریه میکنه که چرا بهم گفتی

منم میگم باشه عزیزم برو هر کاری میخوای بکن خوشحال میشه ومیره

چند روز پیش هم رفته بودیم خرید یه ماشین پلیس دید دستش رو دراز کرد

و اونو میخواست حواسش رو پرت کردم و گفتم بابا که اومد میگیره

وقت برگشت با باباش که اومدیم دوباره گفت ماشین رو میخوام

البته با زبون خودش دید و تا نخرید ول نکرد

خلاصه ما ماجراها با بردیا جون داریم

 

 

نوشته شده در دوشنبه 13 مرداد 1393ساعت 18:24 توسط مامان بردیا شیطون |

دندان نهم بردیا جون در اومده در تاریخ 25/4/93 ویک سال و 4ماهگی

فک بالا سمت چپ دندان اسیاب اول

مبارک باشه گل پسرم

نوشته شده در جمعه 27 تير 1393ساعت 10:54 توسط مامان بردیا شیطون |

خداوندا عزیزم را تو یاری کن

پناهش باش و در حقش تو کاری کن

الهی هر چه می خواهد نصیبش کن

خداوندا بر لبش لبخند جاری کن

نوشته شده در جمعه 20 تير 1393ساعت 12:48 توسط مامان بردیا شیطون |

یه روز داشتم چایی میخوردم

و در همون حین هم عکسایی که با دوربین گرفته بودم رو نگاه میکردمآرام

بردیا هم اومد که دوربین رو ازم بگیره و باهاش بازی کنهقوی

منم که چاییم رو تموم کرده بودم

فنجون رو دادم بهش و گفتم دوربین نه....این رو بگیرنه

بردیا هم فنجون رو با دست پس زد و اجازه

در حالی که بند دوربین رو میکشید گفت نه بووووفنه

ودوربین رو ازم گرفتسوال

منم کلی به این حرکتش خندیدم....قه قهه

اینم پسر بلای ما...خندونک

ادامه مطلب رو ببینید

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 16 تير 1393ساعت 16:52 توسط مامان بردیا شیطون |
نوشته شده در پنجشنبه 12 تير 1393ساعت 12:24 توسط مامان بردیا شیطون |

بازار الماس شرق

شهر بازی پارک ملت

بوسیدن درب ورودی صحن امام رضا

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 3 تير 1393ساعت 16:11 توسط مامان بردیا شیطون |

روز شنبه 24خرداد راه افتادیم و بخاطر اینکه بردیا کمتر اذیت بشه بیشتر توقفگاه ها رو نگه میداشتیم

شب رو توی سبزوار موندیم  و روز یکشنبه راهی مشهد شدیم

البته یه سری هم به نیشابور زدیم

این سفر خیلی خوش گذشت چون عمه بزرگ بردیا و شوهر عمه اش با ما بودن

بیشتر جاهایی رفتیم که قبلا نرفته بودیم یا کمتر رفته بودیم

روز جمعه هم عمه و شوهر عمه با هواپیما رفتن جنوب و ما برگشتیم تهران

ادامه مطلب

نوشته شده در يکشنبه 1 تير 1393ساعت 18:45 توسط مامان بردیا شیطون |

هر کلمه ای که دیگران میگن منم مثل طوطی اداش میکنم

البته هر وقت دوست داشته باشمقه قهه

با پا توپ رو میندازم واسه مامان توپ بازی با دست رو هم که کلا حرفه ای شدمخنده

هر چی درش باز باشه رو میبندم مثل در بطری-قندون-قابلمه و...محبت

این کار رو خیلی دوست دارم

باتریهای توی اسباب بازیام رو در میارم بعد باتریا رو میندازم زیر مبل یا میز...

هر چی گم میشه مامان میتونه اونجا پیداش کنه اخه مخفی گاه خوبیه...مخصوصا واسه موبایلا..

وقتی چیزی رو ازم میگیرن الکی گریه میکنم قیافه ام رو اینجوری میکنم

عاشق بوس کردنم کلی بابا و مامان رو میبوسم

مخصوصا وقتایی که خیلی مامان رو کلافه میکنم از دلش در میارم میبوسمش و نازش میکنم

رگ خوابشون دستم اومده دیگه

پسر حرف گوش کنی هستم کاملا حرفای مامان رو میفهمم و گوش میکنم

میریم جایی مودب هستم

گاهی با دستمال روی میز رو تمیز میکنم

و با جارو دستی خونه رو واسه مامان جارو میکنم

هر سیمی دستم بیاد مخصوصا شارژر موبایل یا سشوار

رو دنبال خودم از این اتاق به اون اتاق میکشونم

همچنان وقت اذان شروع به اذان گفتن میکنم

وقتی هم اهنگی میشنوم خودم رو این ور و اون ور تکون میدم

میخوام کسی رو صدا کنم میگم ال....

کشوها رو باز میکنم و لباس ها رو میریزم توی خونه

جدیدا قندا رو میریزم زمین بعد دوباره دونه دونه توی قندون میریزم

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 22 خرداد 1393ساعت 11:38 توسط مامان بردیا شیطون |

پارک چمران کرج

پارک کوثر-نزدیک خونه

بوستان ابشار (بردیا و اسرا)

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 20 خرداد 1393ساعت 11:08 توسط مامان بردیا شیطون |

فرشته زندگیم 15ماهگیت مبااااااارک

ایشالا همیشه خندون باشی

وچرخ زندگی به مرادت بچرخه...مثل چرخ و فلکبوس

نوشته شده در يکشنبه 18 خرداد 1393ساعت 16:41 توسط مامان بردیا شیطون |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد