به وبلاگ بردیا جون خوش آمدید بردیا جون

عکس های بردیا و شیطنت هایش

     

 

نوشته شده در شنبه 13 ارديبهشت 1393ساعت 20:46 توسط مامان بردیا شیطون

دندان نهم بردیا جون در اومده در تاریخ 25/4/93 ویک سال و 4ماهگی

فک بالا سمت چپ دندان اسیاب اول

مبارک باشه گل پسرم

نوشته شده در جمعه 27 تير 1393ساعت 10:54 توسط مامان بردیا شیطون |

خداوندا عزیزم را تو یاری کن

پناهش باش و در حقش تو کاری کن

الهی هر چه می خواهد نصیبش کن

خداوندا بر لبش لبخند جاری کن

نوشته شده در جمعه 20 تير 1393ساعت 12:48 توسط مامان بردیا شیطون |

یه روز داشتم چایی میخوردم

و در همون حین هم عکسایی که با دوربین گرفته بودم رو نگاه میکردمآرام

بردیا هم اومد که دوربین رو ازم بگیره و باهاش بازی کنهقوی

منم که چاییم رو تموم کرده بودم

فنجون رو دادم بهش و گفتم دوربین نه....این رو بگیرنه

بردیا هم فنجون رو با دست پس زد و اجازه

در حالی که بند دوربین رو میکشید گفت نه بووووفنه

ودوربین رو ازم گرفتسوال

منم کلی به این حرکتش خندیدم....قه قهه

اینم پسر بلای ما...خندونک

ادامه مطلب رو ببینید

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 16 تير 1393ساعت 16:52 توسط مامان بردیا شیطون |
نوشته شده در پنجشنبه 12 تير 1393ساعت 12:24 توسط مامان بردیا شیطون |

بازار الماس شرق

شهر بازی پارک ملت

بوسیدن درب ورودی صحن امام رضا

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 3 تير 1393ساعت 16:11 توسط مامان بردیا شیطون |

روز شنبه 24خرداد راه افتادیم و بخاطر اینکه بردیا کمتر اذیت بشه بیشتر توقفگاه ها رو نگه میداشتیم

شب رو توی سبزوار موندیم  و روز یکشنبه راهی مشهد شدیم

البته یه سری هم به نیشابور زدیم

این سفر خیلی خوش گذشت چون عمه بزرگ بردیا و شوهر عمه اش با ما بودن

بیشتر جاهایی رفتیم که قبلا نرفته بودیم یا کمتر رفته بودیم

روز جمعه هم عمه و شوهر عمه با هواپیما رفتن جنوب و ما برگشتیم تهران

ادامه مطلب

نوشته شده در يکشنبه 1 تير 1393ساعت 18:45 توسط مامان بردیا شیطون |

هر کلمه ای که دیگران میگن منم مثل طوطی اداش میکنم

البته هر وقت دوست داشته باشمقه قهه

با پا توپ رو میندازم واسه مامان توپ بازی با دست رو هم که کلا حرفه ای شدمخنده

هر چی درش باز باشه رو میبندم مثل در بطری-قندون-قابلمه و...محبت

این کار رو خیلی دوست دارم

باتریهای توی اسباب بازیام رو در میارم بعد باتریا رو میندازم زیر مبل یا میز...

هر چی گم میشه مامان میتونه اونجا پیداش کنه اخه مخفی گاه خوبیه...مخصوصا واسه موبایلا..

وقتی چیزی رو ازم میگیرن الکی گریه میکنم قیافه ام رو اینجوری میکنم

عاشق بوس کردنم کلی بابا و مامان رو میبوسم

مخصوصا وقتایی که خیلی مامان رو کلافه میکنم از دلش در میارم میبوسمش و نازش میکنم

رگ خوابشون دستم اومده دیگه

پسر حرف گوش کنی هستم کاملا حرفای مامان رو میفهمم و گوش میکنم

میریم جایی مودب هستم

گاهی با دستمال روی میز رو تمیز میکنم

و با جارو دستی خونه رو واسه مامان جارو میکنم

هر سیمی دستم بیاد مخصوصا شارژر موبایل یا سشوار

رو دنبال خودم از این اتاق به اون اتاق میکشونم

همچنان وقت اذان شروع به اذان گفتن میکنم

وقتی هم اهنگی میشنوم خودم رو این ور و اون ور تکون میدم

میخوام کسی رو صدا کنم میگم ال....

کشوها رو باز میکنم و لباس ها رو میریزم توی خونه

جدیدا قندا رو میریزم زمین بعد دوباره دونه دونه توی قندون میریزم

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 22 خرداد 1393ساعت 11:38 توسط مامان بردیا شیطون |

پارک چمران کرج

پارک کوثر-نزدیک خونه

بوستان ابشار (بردیا و اسرا)

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 20 خرداد 1393ساعت 11:08 توسط مامان بردیا شیطون |

فرشته زندگیم 15ماهگیت مبااااااارک

ایشالا همیشه خندون باشی

وچرخ زندگی به مرادت بچرخه...مثل چرخ و فلکبوس

نوشته شده در يکشنبه 18 خرداد 1393ساعت 16:41 توسط مامان بردیا شیطون |

روز جمعه2خرداد بامامان و بابا رفتیم نمایشگاه گل و گیاه...

خیلی شلوغ بود...حسابی خوش گذشت......

همش دوست داشتم برم توی خاک ها وگلها بازی کنم اما مامان نمیزاشت..

ولی من که دست بردار نبودم

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 3 خرداد 1393ساعت 17:01 توسط مامان بردیا شیطون |
نوشته شده در پنجشنبه 1 خرداد 1393ساعت 20:16 توسط مامان بردیا شیطون |

سه شنبه عصر رفتیم هایپر استار برای خرید...

بردیا خودش نوع سرلاکش  رو انتخاب کرد

لپ تاپ ها رو که دید ذوق کرد و میخواست از توی سبد بره بیرون و با اونا بازی کنه

 از وقتی توی سبد نشسته بود

همش در حال حرف زدن با ما و ادمای اطراف بود اونم با صدای بلند

همون جا هم شام خوردیم و برگشتیم خونه

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 25 ارديبهشت 1393ساعت 20:59 توسط مامان بردیا شیطون |
نوشته شده در سه شنبه 23 ارديبهشت 1393ساعت 10:13 توسط مامان بردیا شیطون |

به خاطر گرمی هوا مجبور شدیم موهای بردیا رو کوتاه کنیم

پسرم مثل یه اقا نشست تا موهاش اصلاح شدبوس

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 20 ارديبهشت 1393ساعت 18:44 توسط مامان بردیا شیطون |

زیباترین فرشته زمینی من 14ماهگیت مبارک......

2بهار...یک تابستان"یک پاییز و 2زمستان را پشت سر گذاشتی...

زیباترین لحظه های زندگیم را با تو سپری کردم....

خنده هایت امید بخش زندگیم ....و وجودت معنای زندگیم است.....

عاشقانه میپرستمت و دوست دارمتبوسمحبتبغل

 

نوشته شده در شنبه 20 ارديبهشت 1393ساعت 18:16 توسط مامان بردیا شیطون |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد