بردیا بردیا ، تا این لحظه: 8 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

بردیا جون

شیطنت های بردیای من

هر کلمه ای که دیگران میگن منم مثل طوطی اداش میکنم البته هر وقت دوست داشته باشم با پا توپ رو میندازم واسه مامان توپ بازی با دست رو هم که کلا حرفه ای شدم هر چی درش باز باشه رو میبندم مثل در بطری-قندون-قابلمه و... این کار رو خیلی دوست دارم باتریهای توی اسباب بازیام رو در میارم بعد باتریا رو میندازم زیر مبل یا میز... هر چی گم میشه مامان میتونه اونجا پیداش کنه اخه مخفی گاه خوبیه...مخصوصا واسه موبایلا.. وقتی چیزی رو ازم میگیرن الکی گریه میکنم قیافه ام رو اینجوری میکنم عاشق بوس کردنم کلی بابا و مامان رو میبوسم مخصوصا وقتایی که خیلی مامان رو کلافه میکنم از دلش در میارم میب...
22 خرداد 1393

پارک چمران کرج-ابشار تهران-پارک کوثر

پارک چمران کرج پارک کوثر-نزدیک خونه بوستان ابشار (بردیا و اسرا)   جمعه رفته بودیم پارک چمران کرج-اول یه کم گشتیم بعد رفتیم شهر بازی و سوار چرخ و فلک شدیم بردیا هم کلی خوشش اومده بود و حسابی شلوغ بازی در اورده بود اخر سر هم بابا پیش بردیا موند و مامان رفت کارتینگ وحسابی خوش گذروند.. کلی خوش گذشت ساعت10شب هم برگشتیم خونه بردیا بغل بابایی توی چرخ و فلک عکسایی که از بالای چرخ و فلک گرفتم اینجا هم در حال رفتن به سمت پارک ...
20 خرداد 1393

اولین نمایشگاه گل بردیا

روز جمعه2خرداد بامامان و بابا رفتیم نمایشگاه گل و گیاه... خیلی شلوغ بود...حسابی خوش گذشت...... همش دوست داشتم برم توی خاک ها وگلها بازی کنم اما مامان نمیزاشت.. ولی من که دست بردار نبودم ...
3 خرداد 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بردیا جون می باشد